عبدالله مستوفى
422
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
با يكمشت عمله بدر منزل اين دستهگلها بفرستند ، و آنها را از منزل بيرون كشيده سر دست بگيرند و دوره بگردانند ، و باز موضوع تازهاى براى راديو مسكو تحصيل كرده ، و اين آدمكشان و راهزنان را از آنچه بدستور خارجى جرى شده بودند جرىترشان بكنند ! بالجمله آقايان بعذر اينكه ما از طرف نمايندگان ملت آذربايجان اختيار قبول مواد تصويبنامهء دولت را نداريم و بايد در مجلس شوراى ملى خود ( ؟ ) مطرح كنيم از پذيرفتن استنكاف كرده پس از چند روز اقامت بىمصرف در تهران ، به تبريز برگشتند . چنانكه قبلا هم معلوم بود ، البته مجلس شورايملى آنها راضى به اين تصويبنامهء دولت نشد . اينبار مظفر فيروز ، يا بقول مجلهء صبا جناب بوقلغالك « 1 » كه مظهر « ما فرحنا بابليس فكيف نفرح باولاده » و نمايندهء مثل معروف فارسى « از شيطان چه خيرى ديدهايم كه از اولادش توقع داشته باشيم » است و بمفاد يتشكل باشكال مختلفه حتى . . . و . . . سابقا طرفدار سيد ضياء الدين بوده و چندى بود كه براى حزب توده دايره نم ميكرد ، به تبريز رفت كه اين معما را حل كند و تشريففرمائى اين آقا را براى اين مقصود ، راديو تهران با جنابهاى مكرر بى مورد ، در جلو اسم ايشان ، بسمع تمام مردم رساند . ولى چه فايده ؟ ايشان رفتند و « كره را ياق كردند « 2 » » و برگشتند . موافقتنامهء جديد ايشان با سران حكومت قلابى آذربايجان جز يكى دو فقره تغيير اسم ، از قبيل باشوزير باستاندار و مجلس شورايملى بانجمن ايالتى ، هيچ تغيير اساسى در اختياراتى كه آنها قبلا براى خود - مختارى خويش اعلان كرده بودند ، نياورد . زبان تركى زبان رسمى و اختيار تعيين استاندار و رؤساى دواير و حكام جزء با آنها و امنيهء آنها هم همان فدائيان خودشان باقى ماند . چرا ! يك تغيير مختصر بسيار ناقابل ديگرى هم بوجود آمد و آن رسمى شدن اين حقهبازى و عصيان بود ، كه آبروى دولت ايران را در نزد ساير ملل برد . زيرا دولت ايران اين تجزيه را كه تا اينوقت نمىشناخت اگرچه بدون تصويب مجلس ، ولى در هرحال ، ولو موقتا پذيرفته ، و مجلس آينده را با كار ختم شدهاى مواجه كرده بود . گذشته از اين ، با وضعى كه پيشآورده بودند ، مجلس آينده را هم با كمال سهولت ،
--> ( 1 ) - من اين اصطلاح مجلهء صبا را هيچ نشنيده و معنى و املاى آن را درست نميدانم ولى چون مظفر فيروز را « بو همهچيز » بجا آوردهام عينا اين كلمه مركب را به « انگ » اين مجله نقل كردم . انگ هم بمعنى علامت و مهرى است كه روى بستهبندى كالا براى شناساندن كارخانهء سازندهء كالا ميزنند و اين كار قديمها نسبت به تنباكوى شيرازى خيلى معمول بود . ( 2 ) - ياق بتركى بمعنى روغن است . كره بواسطهء دوغى كه دارد از روغن ارزانتر است . گويند در ازمنهء قديم در ضمن بدهىهاى مالياتى دهى مقدارى كره هم بوده است كه سابقا از گوسفنددارهاى ده ميگرفتند و بعدها كه گوسفندها تلف شده بودند ، باز هم مأمورين ماليات دست از مطالبهء آن نمىكشيدند . اهالى شخصى را بنمايندگى برگزيدند و خرجى براى او تعيين كردند كه برود و اهالى را از اين ماليات زور برهاند . مؤمن بپايتخت رفت و پس از چند ماه توقف حكمى صادر كرد كه در آن نوشته بودند ، اهالى بجاى كره ، ياق بدهند . مورد استعمالش با اين توضيح همان است كه از متن مفهوم مىشود .